انقطاع سبب جلب اعتماد شود

دسته بندی حکایت
موضوعات
مرجع حکایت
جلد اوّل خاطرات حبیب، ص111
اشخاص

در جلد اوّل خاطرات حبیب، ص111 آمده است که حضرت عبدالبهاء فرمودند:
" اوایل كه ما آمدیم به عكّا وارد شدیم كاری كرده بودیم كه همه اطمینان داشتند.  شخصی بود قاسم نام نیریزی خیلی ضعیف بود. از بغداد سرگون شد به موصل آمد و از آن جا پیاده به عكّا آمد.  این شخص رفت به بیروت و هیچ هم پول نداشت. به دكّان تنباكو فروشی رفت دید كه تنباكوی شیرازی را عوض تنباكوی كاشی می فروشند و حال آن كه تنباكوی شیرازی خیلی مرغوب تربود. صد و شصت كیسه تنباكو خرید و چون پول نداشت رفت پیش متی فرح گفت من از بهائیان عكّا هستم و خرید كرده‌ام؛ می‌خواهم شما كفالت مرا بنمائید. او هم تلگرافی به عكّا كرد و سؤال نمود (از عبّود) كه آیا او راست می‌گوید؟  عبّود نزد من آمد پرسید كه قاسم نیریزی بهائی است؟ من گفتم بله.  فی الفور آن شخص گفته بود من كفالت نمی‌كنم بلكه پول نقد داد. تمام پول یك صد و شصت كیسه تنباكو را نقداً داده بود. او هم این تنباكوها را آورد عكّا و حیفا و یافا فروخت و خیلی هم منفعت كرد و پول او را هم رد كرد. ولی بعد از او شخصی عبدالاحد نام تجارت داشت؛ پول زیادی قرض كرد و همه را خورد، به كلّی آن اسم خوب را خراب كرد.  اگر آن طور نشده بود تمام تجارت بریةالشّام در دست بهائیان بود." 
بعد به حضرات آمریكائی‌ها خطاب فرمودند كه، "این را بدانید كه هر كس در آمریكا به اسم من بخواهد پول جمع كند ابداً تعلّقی به ما ندارد. هر كس تعلّق به نقود دارد از ملكوت دور است و هركس از پول دوری جوید به ملكوت تقرّب یابد.  انسان باید منقطع باشد باید به دیگران اعانت كند نه از دیگران اعانت بطلبد.
"من وقتی كه در نیویورك بودم به احبّاء گفتم كه حضرت مسیح می فرماید در شهری كه هستید چون خارج شوید گرد آن شهر را بتكانید،  هیچ كس هنوز عامل نشده من می خواهم عامل شوم.  از آمریكا سه هزار و دویست لیره به وسیلۀ میرزا احمد به من تقدیم نمودند و من قبول نكردم. احبّاء باید منقطع شوند و به دنیا تعلّقی نداشته باشند. من هیچ وقت نمی گویم پول به فلان كس بدهید یا از برای فلان عمل اعانه بدهید. آن وظیفۀ خود احبّاء است كه معاونت یكدیگر نمایند،  به فقرا دادرسی كنند."