تکلّم بدون استفاده از کلمات

مرجع حکایت
خطابات مبارکه، ج2، ص117-118

(يکی از حاضرين اظهار حزن نمود که نمي‌تواند فارسی صحبت نمايد. [حضرت عبدالبهاء] فرمودند:) الحمد للّه در عالم روح اين حجاب لسانی نيست قلوب با يکديگر صحبت مي‌نمايند. يک وقتی در ايران انجمنی تشکيل شد اساس اين انجمن آن بود که تکلّم من دون لسان می‌نمودند و به ادنی اشاره ئی يک قضيّهء مهمّهء کلّيه را مي‌فهماندند. اين انجمن خيلی ترقّی کرد به درجه‌ای رسيد که به يک اشارۀ انگشت يک قضيّهء کلّيه مفهوم مي‌شد. حکومت ترسيد که اينها مي‌توانند جمعيّتی تشکيل کنند ضدّ حکومت که هيچکس نتواند مقاصد آنها را بفهمد؛ ضررهای زياد خواهد داشت لهذا بقوّه جبريّه منع کرد. 
يک قضيّهء آن را برای شما بگويم. هر کس مي‌خواست داخل آن انجمن بشود می‌آمد دم در می‌ايستاد اينها در اين باب به يک اشاره با همديگر مشورت مي‌کردند و بدون تکلّم رأی مي‌دادند.
وقتی يک شخص عجيب‌الخلقه آمد دم در ايستاد رئيس نگاه کرد به هيئتش ديد عجيب‌الخلقه است. فنجانی بر روی ميز بود آب داشت و دوباره آب بر روی آن ريخت تا آن که به لبالب رسيد اين علامت ردّ بود يعنی اين مجلس ما جای اين شخص ندارد.
امّا آن آدم با ذکاء بود لهذا يک پر گل خيلی نازک گرفت و به کمال احترام وارد اطاق شده روی آن فنجان به کمال دقّت گذاشت که آب فنجان به حرکت نيامد. همه مسرور شدند يعنی مرا اينقدر محلّ لازم نيست اين قدر لطيفم که مثل اين برگ گل محتاج به جا نيستم دست زدند و او را قبول کردند. 
جميع مکالماتشان باشارات بود و خيلی ترقّی نمودند و سبب شد که ذهن و ذکاء تندی پيدا کردند و ترقّی فراست  آنها زياد شد. اغلب با چشم با همديگر صحبت مي‌کردند و در نهايت پاکيزگی بحالت و حرکت چشم سخن ميراندند.