استاد ابوالحسن

جناب مطلق بآشتیان وارد شد در این نقطه احدی از احباب وجود نداشت لهذا در مرکز شهر منزلی از شخص کوزه گری به نام استاد ابوالحسن گرفته با مردم بنای مراوده گذاشت بدین ترتیب که هر جا مجلس فاتحه یا روضه خوانی بود حاظر می شد ویا حجره های تجار امد و شد می کرد وبا اعیان به منزل حکومت می رفت و پس از فتح الباب آشنائی امر الهی فراخور احوال هر کس باو گوشزد می نمود کم کم در آن شهر مشهور و ببهائیت انگشت نما گردید بالاخره در صدد برآمد که با آقا شیخ جعفر اعلم علمای آنجا بود ملا قات و کلمه الله راابلاغ نماید لهذا چهار بار با مشهدی ابوالقاسم شاه آبادی به منزل رفت و دق الباب کرد و هر دفعه گفتند آقا در منزل نیستند دفعه پنجم به همراهی یک نفر از اهل محل به خانه اش رفت و او را ملاقات کرده فورا مابینشان مباحثه درگرفت شیخ شروع به سوالات نمود و جناب مطلق به کمال وقاروسکون جواب می داد کم کم تجار و بزرگان خبردار شدند و برای تماشا بآ نجا آمدند تا اینکه عده حضار از صد نفر تجاوز کرد وبسیاری از واردین هم در صحبت مداخله و از جناب مطلق چیزها می پرسیدند و او بهر یک جواب میداد و عجب در این بود که این مجلس با آنکه در خانه آخوند تشکیل شده بود و آنهمه جماعت هم حضور داشتند از احدی کلمه نالایق شنیده نشد جز اینکه خود آقا در آخر مجلس بر سبیل استهزاء گفت بفرمایئد این دو وجود مقدسی که ظاهر شده و کتاب تازه آورده اند آیا کتابشان سوره کهف هم دارد

منبع
مصابیح هدایت جلد4 صفحه 131-132